ثبت شده در تاریخ چهار شنبه 6 مهر 1390 به شماره سریال 144281 در سایت شعرنوshereno.com وسایتهای: shereyar.org و shahresher.com و parspoets.in/pars و sheretak.com ملامت میکند هردم که من ازعشق اوسیرم نمیدانی تو معبودم ! شکسته دل زمین گیرم بسان شمع میسوزم به پای خود فروریزم نشسته موسم ِ پیری براین سیمای اکبیرم نگاهم خسته ازغمها به غیرازشب نمی بیند که درآئینه ی روزم، پریشان نقشِ تصویرم اسیرموج وُ طوفانم دراین دریای بی ساحل شکسته زورقی هستم که با امواج درگیرم طراوت نیست درتارم شکسته زخمه ی سازم نمیدانم چه رو غرق است این بازیّ تقدیرم سبو کردم شراب ناب ! شاید کهنه ترگردد به جامش ریختم ،اما نبودآن رنگ اکسیرم کتاب خاطرم صدبرگ دارد، قصه ی هجران! نخوانده کی توانی کرد درد سینه تفسیرم؟ تهی گردیده سیلابم به روی گونه خشکیده اجاقت شعله کمترکن ، نمانده جای تقطیرم شده نقبی درون دل، اجابت کن توفریادم تراوش کرده خونابه ،مکن دیگر توتکثیرم گناهم آنچنان ثبت است بردفترکه خوددانم نگیری دست من ! دیگرنمانده جای تکبیرم! زعشقت روزوشب زارم نمیدانی توازحالم سرآمد گشته رسوائی بیا بگذر زتقصیرم توای رمال ، رمل انداز براین حال ویرانم ولی ازقصه ی غمها، مکن دیگر توتعبیرم s@rv ** ماکه همیشه نمی مانیم ماهم خواهیم رفت آنکه میماند تنهاکارهای منو نشونه رفت ****************** بهار، گنگ شده شعرم! ثبت شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390 به شماره سریال 144038 در سایت شعرنو وسایتهای فوق تقدیم به دکترمهردادبهارارجمند : برگ سبزیست تحفه ی درویش ** سرک کشیدِغم به خانه ام ، ترانه میخواند چه بی غل وغش نشسته عاشقانه میخواند نه دف زندوُنه تاروُتنبور، نه نی لبک داند که دلخوش است ازغصه ی زمانه میخواند اسیرگریه شده چشم ،چون شنید ناله ی او گهی زخنده بمیرم ! چه عامیانه میخواند که شورنخوانَد! بیات ترک همچونان فطیر سه تارخسته شده دست او،که مانده اسیر به غصه نشسته که کوک کند چگورش را بگفتم اش، بزن سازدیگری وُبهانه مگیر کسل شده حالم ، جرنگ جرنگ می کوبد دل آشوبه گرفتم!چه سود جان گشته اجیر! زسازِ ناله های او، دوگوش خود بستم خیال اوست ، که ازخواندنش دگر مستم! چودستِ شکسته ای وبال گردنم گشته گناه من زچه باشد چرا اسیرغم هستم بهار، گنگ شده شعرم ! حزین شده کارم برای حُسن ِکمال تواست قلم براین دستم اگرچه توان نیست مرا که به ازاین گویم قلم دگرخمود است ! غیرِاین نمی جویم بخوان وعلی وارگذر، مگیر نکته ازشعرم من آنچه سرودم به نزد علم تویک مویم توباغ گلی که شمع وپروانه همدم اوست منم چوآن خارخشکیده ای که بی بَروُبویم s@rv |