ثبت شده در تاریخ سه شنبه 21 دی 1389 به شماره سریال 115634 در سایت شعرنو
وسایت شعر ناب
**
من هستم وُیک درخت
باشاخ وبرگ خشک ، تکیه گاه من
با صندلی شکسته پا ، حالش خراب ترزمن
اودردفشارمن ، من درد بارِغم
من هستم وفریب خود
واین قاپ ازپیش باخته را
تنها وُ درسکوت
بالای سرنشسته تنها یک کلاغ پیر
غارغار میکند
شایدبرای من
شایدبرای لانه ی درهم شکسته اش
که گاه باران میچکد
قطره قطره برسرش هنوز
اوهم چومن ازپیش باخته ی قمار
افسوس او خورم ؟
یاغافل زحال خود
واژه ها خشکیده درگلو ،با بغض کال
باگریه های لال
با کومه ی آوراگشته همچوخود
وحکایت شبهای بی فروغ
با چهارقاب کج نشسته برزمین
که کیش و مات گشته ام هنوز
گاهی چه زود میرسد خزان
هرچنده بهاری ندیده ام
خزانم نرفته بازخزانی دگرشود
لیلاج هم نبودم برای بُردقمارخود
این است قاپ من
s@rv
جناب آقای لقمانی بزرگوار..
با عرض سلام و ادب..
من یکی از اعضای سایت شعر نو هستم. همیشه کارهای زیباتون رو دنبال میکنم.
با اجازه وبلاگتون رو لینک کردم . امیدوارم جسارت منو ببخشین.
براتون بهترین آرزوها رو دارم.[گل]
سلام بر استاد خوبم
سعادت گر چه بیرنگ است
ارادت همچنان باقیست